رویایی که به همت شما واقعی شد

رویایی که به همت شما واقعی شد

چه زندگی غم باری خواهد بود نگاه کردن به دویدن های کودکانه و بازی های آنها از پشت شیشه اتاق یک بیمارستان آن هم برای کودکی در همان سن و سال …
چه تلخ خواهد بود نگاه کردن به پاهایی که هست اما توانی برای راه رفتن ندارد درست زمانی که در وجودت پراست از هیاهو و شور کودکی همان روزهایی که دلت میخواهد هرآنچه انرژی و توان داری را یکجا جمع کنی و با تمام وجودت بدوی به سمت بی نهایت های دنیا اما این زندگی برای اعظم تاریکتر از سیاهی بود او محکوم شده بود به نشستن و نگاه کردن به دویدن های کودکانه تنها یک آرزو در سر داشت آن هم راه رفتن بود ..

تمام رویایش شده بود داشتن یک ویلچر که یاری بشود برای رفتن و پایی بشود برای بیرون امدن از قفس تنهایی هایش…
این ها همه رویا بود تا آن روز که مادرش دست یاری به سوی نیک کاران بنیاد خیریه نیکوکاران شریف دراز کرد و حالا به همت شما نیکوکاران امروز اعظم ویلچری دارد برای فارغ شدن از تنهایی…
کم نیستند اعظم ها و صدیقه هایی که به یاری و لطف شما عزیزان رویاهایشان به حقیقت پیوست و حالا خرسندیم که چندمین پایار را برای این کودکان تهیه و به دستشان رساندیم
باشد که شاهد روزی باشیم که هیچ کودکی محکوم به نظاره زندگی از پشت پنجره اتاق نباشد.

                                                          

لغو پاسخ

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد